مقالات یا بلاگ سایت
مشاوره برای زندگی بهتر زوجین

ترانه:

سلام..من دختری ۱۹ ساله هستم..دوسال هست که احساس میکنم دچار وسواس فکری شدم..اول انقدر شدید نبود شبا گاز و لوله بخاری رو چک میکردم زمستونا از ترس گازگرفتگی پنجره باز میذاشتم..اما الان حتی کوچیکترین اتفاقی برای خونوادم میفته مثلا حتی وقتی برادرم یه دل درد کوچیک میگیره از ترس اینکه اتفاقی براش بیفته شب خوابم نمیبره..وقتی یه نفر از خونه میره بیرون میترسم اتفاقی براش بیفته..شب و روز برام نمونده نمیدونم باید چیکار کنم..

مشاور:

با سلام خدمت شما دوست عزیز
نوع وسواس شما به مرور تغییر کرده است و دقت داشته باشید که سواس ممکن است در شکل های مختلف خود را نشان بدهد و یک سری افکار تکرار شوند می باشد که می تواند بر عملرکد فرد نیز تاثیر منفی داشته باشد.
۱٫ چند مدت است این افکار و رفتارها را دارید؟
۲٫ چه زمان هایی عملکرد بهتری دارید؟
۳٫ برای کاهش اضطراب خود کارها را مداوم تکرار می کنید؟
۴٫ بر عملکرد درسی شما و روابط اجتماعیتان تاثیری گذاشته است؟

ترانه:

۱-دو سه سالی هست اما جدیدا شدید شده
۲-عملکرد بهتر در چه چیزی؟
۳_بله
۴-بله به شدت گوشه گیر شدم

مشاور:

در این مورد نیاز است که شما به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید و پروسه های مشاروه خود را طی کنید تا بتوانید عملکرد بهتری را تجربه کنید دقت کنید که وسواس ناگهانی از بین نمی رود بلکه ممکن است حالت و نوع رفتار شما تغییر کند و نیاز به پروسه درمانی دارد . بهتر است به صورت حضوری به متخصص مراجعه داشته باشید.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۲۴۷۱۰۰

منبع: مشاوره آنلاین اختلال روان

فریبا:

سلام من ۲۶ سالمه حدود شش ساله ازدواج کردم و یک فرزند دارم همسرم از اول خیلی پنهانکار بود الان بدتر شده خونه که میاد همش گوشی دستشه!باهاش حرفم که میزنم یا نمیشنوه یا جواب نمیده بحثم که پیش بیاد همین طور بهت نگاه میکنه تلوزیون رو کانال میزنه!من از اول وصلتمون چیزای رو که پنهان میکرد رو به روش نیاوردم و جر و بحث نکردم وچیزای رو که اعتماد نمیکرد به من بگه رو به رخش نکشیدم تا به من اعتماد کنه بدونه که من آدمی نیستم که سرکوفت چیزی رو بهش بزنم ولی هی رفته رفته بدتر شد! الان دیگه همه چی رو پنهان میکنه با گوشی هم خیلی ور میره من توی خونه خسته شدم من باید چکار کنم؟

مشاور:

با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که در زندگی مشترک با نادیده گرفتن مشکلات ، مشکلات بین زوجین برطرف نمی شود و می تواند در شکل های مختلف ادامه پیدا کند پس بهتر است در آرامش و بدون توهین در مورد مشکلات با یکدیگر صحبت کنید .
۱٫ همسرتان چند سال دارند؟
۲٫ منظور شما از پنهان کاری چیست؟
۳٫ رابطه جنسی شما رضایت بخش می باشد؟
۴٫ اهداف مشترکی در زندگیتان دارید؟
۵٫ زمانی که همسرتان در منزل حضور دارند برنامه شما چگونه می باشد؟
۶٫ ابراز احساسات بین شما به چه نحوی می باشد؟

منبع: مشاوره آنلاین اختلال روان

سحر:
سلام من دختری ۱۶ساله هستم من در این سن به شدت عصبانی و پرخاش گرم اصلا با خانوداده ام رابطه ی خوبی ندارم همش باهاشون دعوا میگیرم سر کوچکترین مسائل عصبانی میشم با مادرم هم اصلا رابطه خوبی ندارم دلم میخواد بمیرم و نباشم خیلس از این اخلاق خودم بدم میاد ولی نمیدونم چیکار کنم خسته شدم ممنون میشم کمکم کنید.
مشاور:
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اجازه بدهید این مشکلات را باهم بیشتر بررسی کنیم یک سری از تغییرات شما بخاطر دوره نوجوانی می باشد که البته این تغییرات نیز با آگاهی شما و مدیریت می تواند به سمت بهتری هدایت شود .
۱٫ مشکلات شما با خانواده در مورد چه مسائلی می باشد ؟
۲٫ سبک برخورد خانواده با شما چگونه می باشد و شما چگونه واکنش نشان می دهید؟
۳٫ افکار خودکشی دارید؟
۴٫ تا به حال خود زنی داشته اید؟
۵٫ روابط شما با دوستانتان چگونه می باشد؟
۶٫ برنامه روزانه شما چگونه می باشد؟
۷٫ تغییراتی در تغذیه و خوابتان ایجاد شده است؟
سحر:
۱مشکلات من با خانواده ام در باره همه چیز هست
۲سبک برخورد اونا گاهی خوبه و گاهی خیلی خیلی بد مثلا حرف زدن هاشون همراه با پرخاش هست و ناسزا
۳یه خود کشی فکر کردم ولی جراتشو ندارم
۴خیر تا به حال خودزنی نداشته ام
۵رابطه من با دوستام خیلی خیلی صمیمی تر از خانواده ام هست
۶صبح که بلند میشم یه کم کمک مادرم میکنم بعد با موبایل ام ما میکنم قبل از ظهر میرم داخل اتاقم و اگه خواستم ناهار بخورم میرم ناهار میخورم و بعد دوباره میرم اتاقم بعد از ظهر میام بیرون و بازم کمک مادرم میکنم واگن مادرم میخواست بره بیرون یا خونه مادربزرگ ام اکه حوصله ام بود منم با هاش میرم و شب هم تا دیر وقت بیدارم
۷بله جدیدا خیلی خوابم میاد و بیشتر روز رو میخوابم در باره تغذیه هم نه فکر نکنم فقط یه کم کم اشتها شدم
مشاور:
لطفا در مورد اختلافات و مشکلات با خانوادیتان توضیح بیشتری در اختیار ما قرار بدهید و بیشترین درگیری های شما با انها در مورد چه مسائلی می باشد؟
۲٫ شما چگونه در مورد نیازها و دیدگاهایتان با آنها صحبت می کنید؟
سحر:
۱من از نظر اون ها دختری زبون دراز و بی ادب هستم در صورتی که من اصلا این دیدگاه اون ها رو قبول ندارم از نظر پدرو مادرم من باید در همه ی کار های خونه و بیرون خونه کمک کنم هرچی برادرام گفتن انجام بدم تو خونه لباس باز و کوتاه نپوشم تنهایی جایی نرم جایی که پسر جوان اونجا زندگی میکنه (فامیل) تنها نرم تو خونه ما اکثر وقت ها پدرو مادرم دعوا میگیرن و جو خونه رو متشنج میکنن من دلم میخواد ارامش داشته باشم اما بیشتر وقت ها اینجور نیست بیشترین درگیری های من با اونها دوست داشتن بیشتر بقیه نسبت به من هست وقتی هم این و بهشون میگم میگن که ما شما رو اندازه هم دوست داریم ولی من اینطور فکر نمیکنم از من انتظار دارم مثل یک جوان بالغ رفتار کنم ولی من نمیتونم
۲من بیشتر مواقع در هنگامی که با اون ها بحث میکنم نیاز ها مو و انتظارات مو به اون ها میگم
مشاور:
همانطور که اشاره کردم بسیاری از این رفتارهای شما به دلیل دوران نوجوانی می باشد که نیاز به استقلال بیشتری دارید و این کاملا قابل درک می باشد اما این استقلال بهتر است هم راستای خانواده صورت گیرد که از آسیب های احتمالی جلوگیری شود .
بهتر است سعی کنید با شنان دادن اینکه درک می کنید آنها نگران شما هستند و احترام به هریک از آنها خواسته و نیازهایتان را بیان کنید تا بتوانید نتایج بهتری بدست آورید دقت کنید که ممکن استآنها با یکدیگر اختلاف داشته باشند که بهتر است شما وارد بحث و درگیری آنها نشوید اما یک هدف مشترک دارند و ان هم کمک به پیشرفت شما و بردارتان می باشد .
بهتر است برای بهبود روابط و یک سری آموزش ها یک دوره مشاوره را با خانوادیتان تجربه کنید تا بتوانید عملکرد بهتری را بدست آورید.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
سحر:
ممنون از لطفتون
منبع: مشاوره آنلاین اختلال روان

زینب:
من دوسالی هست با یه آقا پسری دوست شدم واسه ی ازدواج .اما چون من خیلی بچه بودم قبلا با یکی دیگه که دوست بودم همش فکر اون تو سرم بود بهش گفتم نمیخوامت جدا شدم بعد ۴ روز فهمیدم واقعا بدون اون نمیشه دوباره برگشتم توی طول رابطمون چندباری بهش دروغ گفتم واقعا درک نمیکردم چون خیلی کوچیک بودم اون دیوونه وار عاشقم بود خیلی زیاد اما دیگه از چشمش افتادم و منو نمیخواد هرچقد میگم که من عوض شدم باور نمیکنه حالش خیلی بده شبا باهام خوبه ولی روزا عصبانیه هربحثی یا دروغی که گفتم بهش رو بهم میگه و دعوا میکنه فک میکنه من هنوز دارم بهش خیانت میکنم واقعا نمیدونم چیکار کنم از اینور میگه دیگه نمیخوامت بعدش زنگ میزنه میگه اگه واقعا دوسم داری باشه میمونم سردرگم شده منم دیوونه وار دوسش دارم نمیخوام ازش جدا شم میخوام حالشو خوب کنم رابطمون دوباره درست شه ولی به هردری میزنم نمیشه نظر شما چیه ؟ میشه کمکم کنید.
مشاور:
با سلام خدمت شما دوست عزیز
لطفا اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم. اینگونه دودلی ها زمانی که افراد با مسائلی خلاف باورهایشان مواجهه می شوند در ذهن فرد به وجود می اید و باعث می شود که فرد رفتارهای متفاوتی را از خود نشان بدهد.
۱٫ هریک از شما چند سال دارید؟
۲٫ زمانی که در رابطه با ایشان بوده اید با فرد دیگری نیز ارتباط داشته اید؟
۳٫ هدف هریک از شما از این رابطه چیست؟
۴٫ رابطه شما به صورت مجازی می باشد یا در دنیای واقعی؟
۵٫ چند مدت است ایشان را می شناسید؟
زینب:
من ۱۸ ایشون هم ۲۴ .نه نبودم ولی اون اقا پسری که باهاش بودم فامیلمون بود و پسرخالمم هم به شوخی عکسشو فرستاد و اون دید خیلی بهم بی اعتماد شد از اون موقع بع بعد .هدفمون ازدواج بود .خیر دنیای واقعی .تقریبا ۱ سال و ۸ و ۲۳ روز
منبع: مشاوره آنلاین – اختلال روان

سفارش طراحی سایت یا وبلاگ به صورت حرفه ایبا شماره 09128981231 تماس بگیرید سفارش طراحی سایت یا وبلاگ به صورت حرفه ایبا شماره 09128981231 تماس بگیرید

آمارگیر مشاوره برای زندگی بهتر زوجین